تولد : June 22, 1906 در Sucha, Galicia, Austria-Hungary [now Sucha Beskidzka, Malopolskie, Poland]
مرگ : March 27, 2002 (age 95) در West Los Angeles, California, USA
جوایز : برنده 6 جایزه اسکار. همچنین 43 جایزه و نامزد دریافت 55 جایزه دیگر.
بیلی وایلدر (به انگلیسی: Billy Wilder) (۲۲ ژوئن ۱۹۰۶ - ۲۷ مارس ۲۰۰۲) کارگردان، فیلمنامهنویس، تهیهکننده و روزنامهنگار آمریکایی اتریشیتبار بود. وایلدر در مجموع ۶ بار برنده اسکار شده بود که شامل یک اسکار بهترین فیلم، دو اسکار بهترین کارگردانی و سه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی و غیر اقتباسی میباشد. وی همچنین دریافت کننده تندیس یک عمر دستاورد هنری میباشد.
بیلی وایلدر متولد ۲۲ ژوئن ۱۹۰۶ در لهستان امروزی، بیش از ۵ دهه در عرصه سینما حضوری درخشان داشت و پیش از مرگ در ۲۷ مارس ۲۰۰۲ در ۹۵ سالگی، توانست ساخت ۶۰ فیلم را در کارنامه سینماییاش به ثبت برساند. وایلدر یکی از درخشانترین چهرههای فیلمسازی هالیوود در عصر طلایی محسوب میشود که ۶ بار موفق به کسب اسکار و ۱۵ بار نامزد این جایزه بود و از این لحاظ یکی از رکورداران تاریخ سینماست. وی پس از اخراج از دانشگاه وین اتریش، به روزنامهنگاری پرداخت و پس از مهاجرت به برلین، در روزنامههای محلی، مطالب ورزشی و جنایی مینوشت. توانایی وایلدر در نویسندگی، او را به سمت نگارش فیلمنامه سوق داد.
"سابرینا فیرچالد" دختر کوچکِ "توماس" راننده خانواده "لاربی" تمام زندگی اش را عاشق "دیوید لاربی" بوده است."دیوید" پسری خوشگذران بوده که هیچگاه به او توجهی نداشته است. "سابرینا" به پاریس سفر کرده و وارد دنیای مُد می شود. پس از مدتی او به عنوان دختری زیبا و جذاب باز می گردد و...
پس از این که «فدورا» (کلر)، ستاره ی معمایی و افسانه ای سینما خودش را جلوی قطار می اندازد، «بری دتوایلر» (هولدن) تهیه کننده ی هالیوودی برای آخرین دیدار با جسد او به پاریس می رود و به یاد می آورد که چطور دو هفته ی پیش کوشیده بوده تا او را از انزوا درآورد و به بازی در نسخه ای از «آنا کارنینا» ترغیب کند…
: “هیلدی جانسون” یکی از گزارشگران برتر روزنامه شیکاگو در دهه 1920 است. او که از شرایطش خسته شده تصمیم دارد استعفاء داده و ازدواج کند. اما سردبیر زیرک او “والتر برنز” نقشه های دیگری برای او دارد…
"اورویل اسپونر" معلم حسود پیانو قصد دارد یکی از آهنگهایش را به "دینو" خواننده مشهور کلوپها که در شهر سرگردان است بفروشد،به همین دلیل همسر زیبایش "زلدا" را از خانه دور می کند و...
ايرما، فاحـشهای در يكی از محلههای فقير پاریس است. نستور پاتو كه افسر پليس است، برای اجرای قانون به كازانووا می آيد اما به دليل بدشانسی از كار اخراج میشود. آشنايی نستور با ايرما، مسير جديدی را در زندگی هر دوی آنها میگشايد.
باكستر « ( لمون )، كارمند دون پايه ى يك شركت بزرگ بيمه در نيويورك است. او آرام آرام، در مى يابد كه اگر كليد آپارتمانش را در اختيار بعضى از رؤسا، براى رابطه هاى مخفى با محبوبه هاى شان بگذارد در كارش ترقى خواهد كرد. تا اين كه خودش به طعمه ى رئيس بزرگ دل مى بازد.
« سر ويلفريد روبارتس » ( لاتن ) ، وكيل سرشناس ، از يك سكته ى قلبى جان سالم به در برده است و دوران نقاهت را مى گذراند . پزشكان او را از ادامه ى كار در محاكم جنايى منع كرده اند ، با اين همه ، « روبارتس » دفاع از مردى به نام « لنرد وول » ( پاور ) را متهم به قتل بيوه زنى ( واردن ) شده قبول مى كند .
"آرین" (هپبرن) دختر جوانی است که با پدر کارآگاهش (شوالیه) زندگی میکند و درباره پروندههای او بسیار کنجکاو است. کنجکاوی درباره پرونده مرد ثروتمند و زنبارهای بهنام "فرانک فلاناگان" (کوثر) باعث درگیری عاطفی "آرین" با این مرد میشود...
"چارلز لیندربرگ" (استیووارت) در تلاش است هواپیمایی طراحی کند تا با سفر مستقیم از نیویورک به پاریس او را به اولین خلبانی که این سفر بین قاره ای را به تنهایی انجام داده است تبدیل کند ...
ریچارد شرمن مرد میانسالی است که مثل باقی مردان منهتن زن و بچهاش را برای تعطیلات به منطقه ای خوش آب وهوا میفرستد. البته سایرمردان این کارخیر در راه خانواده را صرفا به نیت خوشگذرانی درغیاب اهل و عیال انجام میدهند اما قهرمان قصه به معنای واقعی کلمه ، مرد خانواده است یا دست کم اینطور به نظر میرسد! هلن همسر او به هنگام خداحافظی به ریچارد توصیههای اکیدی درباره لب نزدن به سیگار و مشروب به خاطرسفارشات پزشک میکند و به طورضمنی درباب دوری از زنان درهر رده سنی هشدار می دهد. اتفاقا از جایی که ریچارد به خانه پا میگذارد تمام وسوسههای زمین به سراغش میآید و او باید یک تنه ازپسشان برآید ..
لانگ آیلند . زوج ثروتمندى به نام « مود » ( واکر ) و « آلیور » ( هامپدن ) « لارابى » ، دو پسر – « لینوس » ( بوگارت ) و « دیوید » ( هولدن ) – دارند . در املاک خانواده ، رانندهى آنان ، « توماس فئرچایلد » ( ویلیامز ) و دختر جوانش ، « سابرینا » ( هپبرن ) نیز زندگى مىکنند . « سابرینا » که به « دیوید » علاقهمند است از او بىتوجهى مىبیند و …
جنگ جهانى دوم. پس از کوشش نافرجام و فاجعه آمیز دو زندانى امریکایى براى فرار از « بازداشتگاه هفده »، زندانى هاى قرارگاه شماره ى چهار در مى یابند که یک خبرچین در میانشان وجود دارد. هدف سوءظن آنها « سفتن » ( هولدن ) است.
خبرنگارى الكلى به نام « چاك »، در آلبيوكركى نيومكزيكو كار میكند و انتظار فرصتى را مىكشد تا موفقيت گذشته خود را بار ديگر بازيابد. خيلى زود مردى در غارى گرفتار می شود و « چاك » متوجه میشود كه فرصت مورد نظرش را به دست آورده است ...
این فیلم در دههٔ 1950 در هالیوود اتفاق میافتد. داستان روی نورما دزموند تمرکز دارد؛ هنرپیشهای بازمانده از دوران سینمای صامت، که اینک با اختلالات روانی رو به رو است. وی در ویلایی رو به ویرانی، همراه با با مردی که قبلاً شوهرش بوده و حال خدمتکار اوست، در سانست بولوار زندگی میکند. نورما در حالی که هنوز آرزوی بازگشت به صحنه را دارد، تصادفاً با نویسندهٔ جوان اما موفقی آشنا میشود و کم کم به او علاقهمند میگردد. چندی طول نمیکشد که این رابطه با قتل و جنون پایان میپذیرد...
پس از اینکه دوست پسر "هالی مول" که جاسوس گنگسترها است از طرف پلیس تحت پیگرد قرار می گیرد او خود را مخفی می کند.چه جایی بهتر از یک انستیتوی موسقی که کارکنان آن همگی انسانهای تنهایی هستند؟!...